گروه تحقیقاتی کرامت|علم ثروت |قانون عشق|موفقیت|قرآن|هدف گزاری|قانون جذب|اعتماد بنفس|فن بیان|

خوشبختی

خوشبختی
چکیده این مطلب : انتشار : 1396/04/03 12 نظر

روزی فیلسوفی آلمانی که به بدبینی مشهور بود، کتابی در باب بررسی مسئله‌ی «خوشبختی» نوشت که شامل توصیه‌های بسیار حکیمانه‌ای برای در پیش گرفتن یک زندگی سعادتمندانه بود. بسیاری از نویسندگان، او را پیش از نیچه و فروید، بنیان‌گذار روان‌شناسی مدرن می‌دانند. او کسی نیست جز آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم که به «فیلسوف بدبین» نیز معروف است. این شهرت از آنجا ناشی شده است که او معتقد بود «تفکر، آگاهی و عقل جوهر اصلی انسان نیست.» از نظر شوپنهاور عقل و شعور فقط لایه‌ی سطحی وجود ما را تشکیل می‌دهند و در واقع، افکار ما از عمق وجود و تحت تأثیر انگیزه‌ها و خواهش‌های ما به وجود می‌آیند. این نگرش، اساس ایده‌ای است که روان‌شناسی فروید بر آن بنا شده است، اینکه تمام رفتارهای ما تحت تأثیر نیروی غریزه‌ی ما هستند.

3 عاملی که خوشبختی را رقم می‌زند

3 عاملی که خوشبختی را رقم می‌زند

 

روزی فیلسوفی آلمانی که به بدبینی مشهور بود، کتابی در باب بررسی مسئله‌ی «خوشبختی» نوشت که شامل توصیه‌های بسیار حکیمانه‌ای برای در پیش گرفتن یک زندگی سعادتمندانه بود. بسیاری از نویسندگان، او را پیش از نیچه و فروید، بنیان‌گذار روان‌شناسی مدرن می‌دانند. او کسی نیست جز آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم که به «فیلسوف بدبین» نیز معروف است. این شهرت از آنجا ناشی شده است که او معتقد بود «تفکر، آگاهی و عقل جوهر اصلی انسان نیست.» از نظر شوپنهاور عقل و شعور فقط لایه‌ی سطحی وجود ما را تشکیل می‌دهند و در واقع، افکار ما از عمق وجود و تحت تأثیر انگیزه‌ها و خواهش‌های ما به وجود می‌آیند. این نگرش، اساس ایده‌ای است که روان‌شناسی فروید بر آن بنا شده است، اینکه تمام رفتارهای ما تحت تأثیر نیروی غریزه‌ی ما هستند.

شوپنهاور این نیرویِ هدایت‌کننده‌ی تمامی افکار و رفتار‌های ما را، «اراده» می‌نامد. اراده، نیرویی کور و ناآگاه است که همواره با تولید امیال بی‌پایان ما را به بازی می‌گیرد. بنابراین از نظر شوپنهاور اگر تنها به امیال و خواهش‌های متا‌ٔثر از اراده‌ی خود تن در دهیم، هرگز به سعادت و آرامش دست نمی‌یابیم. پس چگونه می‌توانیم به سعادت و خوشبختی دست یابیم؟


 


فیلسوف ما، پاسخ خود را در کتابی خواندنی با عنوان «در باب حکمت زندگی» عرضه کرده است. او در کهن‌سالی و اوج پختگیِ فلسفی، تجربیات و دانش خود را درباره‌ی زندگی سعادتمندانه با بیانی ظریف، فصیح و طنزآمیز در این کتاب خلاصه کرده است. اما چگونه ممکن است که فیلسوفی بدبین، کتابی درمورد رازهای خوشبختی بنویسد؟ در ادامه به این پرسش پاسخ خواهیم داد و سه عامل مؤثر در خوشبختی بشر را از دیدگاه او، بررسی خواهیم کرد.

«آیا می‌دانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت‌های روحی فراوان گذراندم، که پیش از آن هرگز نمی‌شناختم… ممکن است روزی نظرم تغییر کند، اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه‌ترینِ انسان‌هاست.»

لئو تولستوی، در نامه‌ای به یکی از دوستان خود در سال 1869

بدبینی و خوشبختی

شوپنهاور امکان سعادت و خوشبختی به مفهوم مثبت آن را نفی می‌کند. از نظر او «جهان محنت‌کده‌ای است که در آن شر بر خیر غلبه دارد. زندگی انسانِ عادی، وضعیتی اسفناک است که در میان دو قطب نوسان می‌کند: یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از اینها می‌کوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بی‌حوصلگی می‌گردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیله‌ای متوسل می‌شود، تا خلأ درونی خود را فراموش کند.» با این نگاه بدبینانه‌ای که شوپنهاور دارد به همان سؤال می‌رسیم که چطور او به تألیف کتاب راهنمایی برای زندگی سعادتمند پرداخته است؟ پاسخ این است که او ضمن حفظ بدبینی و با ترک موقت جایگاه فلسفی خود، سعی دارد تا از دیدگاه فردی عادی، در جهان سراسر درد و رنجی که ناگزیر باید در آن زیست، به بررسی امکانات و دورنمای زندگی سعادتمندانه در وضع موجود بپردازد. منظور او از کتاب «در باب حکمت زندگی» ارائه‌ی نوعی هنر زیستن است. این هنر یعنی زندگی را به‌‌گونه‌ای سروسامان دهیم که درحد امکان دلپذیر و همراه با سعادت و خوشبختی باشد.

3 عامل مؤثر در خوشبختی

شوپنهاور معتقد است که سه عامل سرنوشت انسان‌ها را رقم خواهند زد:

  • آنچه هستیم: یعنی شخصیت کلی آدمی که شامل سلامت، نیرو، زیبایی، نوع مزاج، خصوصیات اخلاقی،هوش و تحصیلات است؛
  • آنچه داریم: مالکیت و دارایی‌هایی از هر نوع؛
  • آنچه می‌نماییم: یعنی چیزی که در نظرِ دیگران هستیم. تصویری که دیگران از ما دارند. عقیده‌ی دیگران درباره‌ی ما که به آبرو، مقام و شهرت تقسیم می‌شود.

تفاوت درمورد آنچه هستیم، تفاوت‌هایی است که طبیعت میان انسان‌ها ایجاد کرده است و به همین دلیل تأثیر آنها بر خوشبختی یا شوربختی انسان عمیق‌تر و اساسی‌تر از تأثیر تفاوت‌هایی است که توسط خود انسان‌ها تعیین می‌شوند. تفاوت مابین امتیازاتی واقعی همچون بزرگی روح، مناعت طبع، خوش‌قلبی و شوخ‌طبعی با امتیازهایی از قبیل شأن، مقام، اصل و نسب، ثروت، دارایی و مشابه اینها، مانند تفاوت میان پادشاه واقعی و هنرپیشه‌ای است که نقش پادشاه را در صحنه‌ی تئاتر بازی می‌کند.

منشأ درونی خوشبختی

عنصر اساسی برای خوشی آدمی، آن چیزی است که در خود اوست یا در وجودش جریان دارد. به این دلیل که منشأ مستقیم خرسندی یا ناخرسندی او که در ابتدا از احساس، خواست و تفکر او ناشی می‌شود، در درون اوست، حال آنکه هر آنچه که بیرون از او قرار دارد فقط به‌صورت غیرمستقیم بر او تأثیر می‌گذارد. از این روست که وقایع یا روابط بیرونی یکسان، بر هر شخص تأثیر کاملا متفاوتی دارند و آدم‌ها حتی در محیطی یکسان، در جهان‌های متفاوتی زندگی می‌کنند. به این دلیل که انسان فقط تصورات، احساسات و اراده‌ی خود را به‌طور بی‌واسطه درک می‌کند و عوامل بیرونی فقط از طریق اینها بر او تأثیر می‌گذارند. پس آنچه در درون داریم، نقشی بی‌بدیل در خوشبختی یا شوربختی ما دارد.

«زخم‌هایی که از درون بر سعادت ما وارد می‌شوند، بسیار عمیق‌تر از زخم‌هایی است که از بیرون می‌رسند.»

متودوروس

نگرش؛ عینک خوشبختی یا بدبختی

جهانی که هر شخص در آن زندگی می‌کند، عمیقا به شیوه‌ی نگرش خود او وابسته است و از این رو به تفاوت ذهنی افراد بستگی دارد؛ و متناسب با این تفاوت؛ فقیر، پوچ، سطحی یا غنی، جالب‌توجه و پرمعنا می‌گردد. مثلاً بعضی‌ها به علت اتفاقات جالبی که در زندگی کسی رخ داده است، بر او رشک می‌برند، اما درواقع باید بر نحوه‌ی ادراک او حسرت برند که به آن رویدادها چنان اهمیتی داده و به شیوه‌ای به آنها نگریسته است که توصیفش توجه آدمی را جلب می‌کند.

می‌توانیم این تفاوت در نوع نگاه به وقایعِ روزمره را به‌‌طور ویژه‌ای در هنرمندان و شعرا ببینیم. حتما تاکنون بارها و بارها جویبار و رود را دیده‌اید، چه حسی نسبت به آن داشتید؟ چه چیزی را برای شما تداعی می‌کرد؟ آیا فقط آبی را دیدید که در جریان است؟ آیا دستی در آن فرو بردید و آبی به‌ صورت زدید؟ و …؟ حالا ببینیم که یک هنرمند ممکن است چه نگاهی به جویبار و رود داشته باشد:

حافظ: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین.»

سهراب سپهری: «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب.»

فروغ فرخزاد: «هیچ‌کس در جوی حقیری که به مردابی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد.»

عباس کیارستمی: «هیچ‌کس نمی‌داند جوی باریکی که جاری می‌شود از دل چشمه‌ای خُرد، قصد دریا دارد.»

شوپنهاور می‌گوید؛ رویدادی که ذهنی پرمایه را به‌شدت به خود جلب می‌کند، در ادراک ذهن تیره‌ی فرد عادی، چیزی جز صحنه‌ای پوچ از زندگی روزمره نیست. فرد عادی به ‌جای آنکه به تخیل نیرومند شاعر که توانسته است از رویدادی کم‌وبیش روزمره چنان اثر زیبا و بزرگی بیافریند، غبطه بخورد؛ به علت اتفاق دلپذیری که برای او رخ داده است به او حسرت می‌برد. از این رو عامل ذهنی یعنی نگرش هر فرد، بسیار بیشتر از عوامل عینی و بیرونی برای سعادت و لذت انسان، اهمیت دارد.


 


موهبت سلامتی

سلامتی نیز بخشی از هستی ماست و تأثیری تعیین‌کننده بر سعادت و خوشبختی انسان دارد. سلامت جسم و روح آنچنان بر همه‌ی موهبت‌های بیرونی برتری دارد که گدای تندرست، به‌راستی سعادتمندتر از پادشاه بیمار است. مزاجی آرام و شاد که حاصل تندرستی کامل و ساختمان بدنی خوب باشد، شعوری که روشن، زنده و نافذ باشد و درست درک کند، اراده‌ای که متعادل و نرم باشد و وجدانی آسوده به بار آورد، همه‌ی اینها امتیازاتی هستند که مقام و ثروت هرگز نمی‌توانند جای آنها را بگیرند. پس بهتر آن است که درحد امکان بکوشیم تا درجه‌ی بالای سلامت کامل را که شادمانی مانند شکوفه‌ی آن است، حفظ کنیم. بیشتر عناصر طبیعی در فرد سالم مایه‌ی لذت می‌گردند و برعکس، بدون سلامتی، هیچ‌یک از موهبت‌های بیرونی لذت‌بخش نخواهند بود.

ارزش گوهر ذاتی

«غنای روح تنها ثروت حقیقی است، باقی ثروت‌ها، همه بیشتر موجب زیانند تا سود.»

لوسیان

آنچه آدمی در ذات خود هست، یعنی آنچه که در تنهایی و همیشه با خود همراه دارد، چیزی نیست که کسی بتواند به او اعطا کند یا از او بگیرد. به همین دلیل، این دارایی ذاتی (آنچه هستیم) از هرچه که در تملک اوست یا در انظار دیگران قرار دارد، برای او مهم‌تر است. از این رو، انسانی که در درون غنی و پرمایه باشد، در تنهایی محض نیز با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم می‌شود، حال آنکه تنوع مداوم در معاشرت، ثروت، قدرت، شهرت، نمایش‌ها، تجملات، گردش و تفریح، ممکن نیست که کسالتِ شکنجه‌آورِ فرد بی‌مایه را برطرف کند.

کسی که درونی غنی دارد، بیشترِ لذت‌هایی را که عموم مردم درپی آن هستند، نه تنها زائد، بلکه فقط مزاحم و آزاردهنده می‌یابد. هنگامی که چشمان سقراط به اشیای تجملی که برای فروش چیده شده بود افتاد، گفت: «چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.» یا امیلی دیکنسون، شاعر آمریکایی که همه‌ی عمر خود را در تجرد و در خانه‌ی پدری زیست، می‌گوید: «بهشت همان خانه‌ی قدیمی است که هر روز در آن زندگی می‌کنیم.» کسی که از درون غنی است، از جهان بیرون به چیزی نیاز ندارد جز آن مقدار از استقلال و آزادی مالی که به او فراغت اعطا کند، تا توانایی‌های درونی خود را شکوفا کند و تکامل بخشد و از غنای درونی خود بهره‌مند شود.

«مال و ثروت فراوان، انواع تجملات، گوهرهای تراش‌خورده، مرمر، تابلوها، طلا، نقره و جامه‌های ارغوانی: چه بسیار کسانی که اینها را ندارند و کسانی که هرگز نیازی به اینها ندارند.»

هوراس

ضرورت تعیینِ حد و مرز برای خواسته‌ها

نیازهای انسانی را می‌توان به دو گروه کلی تقسیم کرد: ضروریات مثل خوراک، پوشاک و مسکن؛ و دوم نیازهای روان‌شناختی که از نظر شوپنهاور نه طبیعی هستند و نه لازم: از قبیل جلب توجه، تجمل، ناز و نعمت و جلال و شکوه. که اینگونه نیازها بی‌پایان هستند و ارضای آنها بسیار دشوار است. اگر نگوییم تعیین مرز آرزوها و خواسته‌های عاقلانه برایمان ناممکن است، حداقل باید بگوییم آسان هم نیست؛ زیرا رضایت افراد از این لحاظ اندازه‌ی مطلق و مشخصی ندارد و کاملا نسبی است. آدمی اصلا به نعمت‌هایی که هرگز به فکر داشتن آنها نیفتاده است، نیازی احساس نمی‌کند؛ بلکه بدون آن هم راضی است، درحالی که فردی که صد بار بیشتر از دیگری ثروت دارد، به علت کمبود آنچه توقع آن را دارد، احساس ناخرسندی می‌کند. پس باید با مشخص کردن آن سبکی از زندگی که قرار است در پیش بگیریم، نیازهای خود را مشخص کنیم. در غیر این صورت ممکن است که وارد بازی «هر چه بیشتر بهتر» شویم و تمام زندگی خود را در اسارت تقلایی بی‌پایان برای ارضای نیازهای کاذب، هدر دهیم.


 


اهمیت آنچه هستیم در مقابل آنچه می‌نماییم

«آنچه کسی را که تشنه‌ی ستایش است، بر زمین می‌کوبد یا به عرش می‌برد، چه ناچیز است.»

هوراس

شوپنهاور معتقد است که به علت ضعف خاصی که در سرشت انسان وجود دارد، همه‌ی ما بدون استثنا برای نظر دیگران درمورد خود، اهمیت بیش از اندازه‌ای قائلیم، حال آنکه اندک تعمقی نشان می‌دهد که تصویر ما در ذهن آنان در سعادتمند بودن ما تأثیری ندارد. او توصیه می‌کند که بهتر آن است که این ضعف را تا حدی مهار کنیم و با تعمق لازم و ارزیابی درست از موهبت‌های زندگی، در حساسیت بیش از اندازه‌ی خود در قبال نظر دیگران، اعتدال به وجود آوریم، چه آنجا که ما را می‌ستایند و چه آنجا که موجب رنج ما می‌شوند. زیرا این دو در اساس باهم فرقی ندارند. اگر چنین نکنیم، بنده‌ و بازیچه‌ی نظر دیگران و افکار آنان باقی خواهیم ماند. زندگی ما در درجه‌ی اول و به‌طور واقعی در درون پوست خودمان جریان دارد، نه در انظار دیگران و درنتیجه این عوامل درونی، صدها بار برای سعادت و خوشبختی ما مهم‌تر از آن هستند که دیگران به دلخواه خود در مورد ما چه می‌اندیشند. اگر بتوانیم خود را از این لحاظ اصلاح کنیم و از اهمیت دادن بیش از اندازه به نظر دیگران درباره‌ی خودمان، چشم بپوشیم؛ آرامش روح و شادی ما به‌طور باورنکردنی بیشتر می‌شود و در برخورد و رفتار ما استحکام و اطمینان بیشتری به وجود می‌آید و رفتاری در پیش می‌گیریم که بسیار آزادتر و طبیعی‌تر است.

«اگر بنا بود زندگی‌ام وابسته به نظر مساعد دیگران باشد، هرگز ممکن نبود که پا به عرصه‌ی وجود بگذارم، زیرا دیگران برای پراهمیت جلوه دادن خویش، وجود مرا به طیب خاطر انکار می‌کردند.»

گوته

نتیجه‌گیری

بنابراین، از نظر شوپنهاور، واضح است که خوشبختی ما چقدر به آنچه هستیم، یعنی به فردیت‌مان وابسته است، حال آنکه غالبا فقط سرنوشت بیرونی را، یعنی آنچه داریم یا آنچه می‌نماییم به حساب می‌آوریم. آنچه هستیم در مقایسه با آنچه داریم و آنچه می‌نماییم، تأثیر بسیار اساسی‌تری در سعادت و خوشبختی ما دارد. زیرا آنچه در ذات خود هستیم، بی‌واسطه بر ما تأثیر می‌گذارد و دو عامل دیگر به‌طور غیرمستقیم و به واسطه‌ی آنچه هستیم بر ما اثر می‌کنند. پس در نهایت آنچه هستیم، عامل اصلی و حقیقیِ میزان خوشبختی و شادمانی ماست؛ درحالی که دو عامل دیگر همواره در تبدیل و تغییرند، آنچه در ذات خود هستیم، ثابت، پایدار و همواره با ماست. از طرف دیگر ما بر عوامل بیرونی کنترل کمتری داریم. از این لحاظ آنچه در حیطه‌ی قدرت ماست، فقط این است که از شخصیت فطری خود به بهترین نحو استفاده کنیم، بنابراین فقط باید در پی فعالیت‌هایی باشیم که با شخصیت ما مطابقت دارند و سعی کنیم تا آنچه را که به‌طور بالقوه در وجود ماست به شکوفایی و تکامل برسانیم. اگر به جای پرداختن به استعدادهای خود و شکوفا ساختن آنها، به فعالیت‌هایی بی‌تناسب با توانایی‌های خود بپردازیم، در همه‌ی عمر خود ناخرسند خواهیم بود. بهترین و بزرگ‌ترین منبع خوشبختی که هرکس می‌تواند به آن دست یابد، خود اوست. هر چقدر که آدمی سرچشمه‌ی لذت‌ها را در خود بیابد، همان‌قدر سعادتمندتر است. خلاصه‌ی کلام اینکه:

«خوشبختی به‌آسانی دست یافتنی نیست: یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر ناممکن.»

شامفور

نظرات

captcha Refresh
سیمین حکیم زاده
۱۳۹۶/۰۴/۱۲۰۰
پاسخمیشه شاد زندگی کرد و خیلی چیزا رو داشت و خیلی چیزا رو نداشت خوشبختی و شادی همون تفسیر نگاهیه که به زندگی داریم پس بیاین به زندگی قشنگ نگاه کنیم
به چیزایی که میخوایم اتفاق بیفته حتی به اتفاق نیفتادنش هم فک نکنیم
داریوش جهانبخش
۱۳۹۶/۰۴/۰۶۰۰
پاسخ سلام دوست عزیز از خوندن دیدگاهتان بسیار خوشحال شدم خییلی هم انرژی گرفتم من خودم هم مدتی هست که با سایت آشنا شدم و دارم رو باورهام کار میکنم چون کارم جوری هست که 9ساعت سرکار هستم زیاد وقت نمیکنم رو باورهام کار کنم اتفاقات خوبی هم چند باری برام افتاده ولی چندتا افکار منفی هستن که با این رو باورهامم کار میکنم بازم هستن گاهی اوقات از دست خودم خسته نمیشم که چرا کنترل ذهنمو نمیتونم دستم بگیرم یا اینکه اشخاص جنس مخالفی که تا الان تو زندگیم اومدن همشون نیت سوءاستفاده داشتن ازم حتی شخصی تو زندگیم بود که باهاش کات کردم از همین قضایا ولی دوباره برگشت و گفتم شاید رو باورهام کار میکنم اونم عوض شده باشه ولی اصلا عوض نشده بود و بازم باهاش کات کردم خودمم موندم چرا تو قضیه روابط و چندتا از افکار منفی قانون برام جواب نمیده
داریوش از هوستون تگزاس
مهسا جهانگیر از لندن
۱۳۹۶/۰۴/۰۴۰۰
پاسخسلام . خیلی خوشحالم که اینقدر موشکافانه پیگیری میکنید. شما فرد موفقی در زندگی تان هستید چون از هیچ چیز سرسری رد نمیشوید.
من هم قبول دارم که عوامل بیرونی روی ما تاثیر دارند. اما این باور را دارم که اگر کسی سرش به کار خودش باشد و چیزی را در ذهن بپروراند که موفقیت آینده او را رقم بزنید اینقدر فکرش را درگیر آن کرده که عوامل بیرونی نمیتوانند خیلی روی او تاثیر بذارند و او کار خودش را انجام میدهد. مثلا شخصی عاشق دختری شده و میخواهد به هر قیمتی شده با او ازدواج کند. وقتی همه اطرافیان با او مخالفت میکنند و برایش فلسفه میچینند که نباید این کار را انجام دهد او ذره ای در راه رسیدن به هدفش سست نشده و میخواهد به هر قیمتی شده به عشقش برسد. چون به چیزی جز رسیدن به او فکر نمیکند.
کسی که در ذهنش کسب پول و ثروت را برنامه ریزی میکند هر چه عوامل بیرونی به او فشار بیاورند و مثلا در تلویزیون اعلام کند که فلان چیز گران شد و کمبود هست و…. او اهمیتی نمیدهد چون به راه های رسیدن به ثروت فکر میکند و برعکس کسی که هدف خاصی ندارد عوامل بیرونی به راحتی میتوانند ذهن او را برنامه ریزی کنند و بنابراین حرف شما برای این دسته آدمها صدق میکند.
به نظر بنده منظور استاد کرامت این است که کسی که باور ثروت دارد و صبح تا شب مثل یک معتاد به پول و پلان های کسب ثروت فکر میکند عوامل بیرونی نمیتوانند تاثیر چندانی بر او داشته باشند و ذهن او را به طرف فقر ببرند.
شما چند برادر را در یک خاواده فقیر فرض کنید که همگی تحت یک شرایط تقریبا یکسان بزرگ میشوند اما یکی از آنها ثروتمند میشود و بقیه فقر می مانند(چنان که به چشم دیده ام). مگر عوامل بیرونی به طور یکسان بر آنها تاثیر نداشته؟ پس چرا فقط یکی از آنها ثروتمند شده؟ مشخص است که او باور و ذهن ثروتمند داشته و توانسته بر عوامل نا خوب بیرونی غلبه کند و تاثیر چندانی بر وی نداشته در حالی که بقیه برادرهایش تحت تاثیر عوامل بیرونی بوده اند و فقیر مانده اند.
عطاالله مهرآذین
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخسلام
آقای کرامت عزیز و بزرگوار ،من هم برای شما سعادت در دنیا و آخرت رو از خداوند منان خواهانم.فقط خدای بزرگ میدونه که شما چقدرررررر در زندگی من مثمرثمر بودین، خدارو خیلی شکر میکنم که در این موقعیت از زندگیم با شما و تفکر شما اشنا شدم. از صمیم قلبم ازتون ممنونم.
مهرآذین از تورنتو
عیسی آفرین
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخسلام
واقعا با شنیدن حرف های استاد در سمیناراشون احساس خوشبختی و ارامش بهم دست داد. از خدا ممنونم که من رو به این سمت هدایت کرد امکان نداره روزی شب بشه و من مطالب استاد رو دنبال نکنم. چون واقعا ما خیلی قدرتمندیم اما خودمون خبر نداریم خدایی که از روح خودش در ما دمیده و ما نمیدونیم چه نعمتی خدا به ما داده که ما میتونیم با مغز خودمون با افکار خودمون زندگیمونو جهانمونو ایندمونو بسازیم به امید خدا و با استاد بزرگ به جایی میرسیم که همه ما بتونیم از نعمتی که خدا بهمون داده به نحو احسنت استفاده کنیم
ممنون
فرزانه پژواک
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخ

سلام خدمت استاد عزیزم، تیم خوبشون و کاربرهای عالی سایت سپاسگزارم استاد خوبم، مثل همیشه عالی و تاثیر گذار! این جهان کوه است و فعل ما ندا ،،، سوی ما نداها را آید صدا از اینکه با شما آشنا شدم و از حرفاتون استفاده میکنم واقعا خوشحالم! به جرات میتونم بگم خودم و زندگیم تغییرات بسزایی کرده و دارم کم کم عنان و افسار زندگی رو بدست خودم میگیرم، روز به روز حالم بهتر و بهتر میشه و از اینکه تو این مسیر قرار گرفتم خدا رو بینهایت سپاسگزارم….

آزاده انوشه
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخبا دورد فراوان خدمت استاد ارجمند جناب اقای کرامت…. با توجه به زندگی پر فراز نشیبی که داشته ام همواره این سوال در ذهنم بود که چطور میتوانم یه زندگی در حد ایده ال برای خود و اطرافیانم ایجاد نماییم به لطف خدا با سایتهای گوناگون از جمله سایت بسیار بار ارزش و پر بار شما اشنا شدم ….البته بطور اتفاقی …. بی نهایت از خدای خود سپاسگزارم که در مسیر درست قرار گرفتم و هر روز به هدفم نزدیک میشوم … از صمیم قلب برای جنابعالی و کلیه همکارانتان ارزوی سربلندی و سعادت سلامت روز اقزون دارم … پاینده باشید
فاطمه سادات رعنازاده
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخسلام آقای کرامت امیدوارم همیشه در پناه حق به موفقیت های روز افزون بیشتری برسید .من یکی از افرادی بودم که به خاطر تقلید کوکورانه از اجداد و پدر و مادر عبادت می کردم و قرآن رو مطالعه می کردم. پس از چند سالی نسبت به همه چیز حتی قرآن و خدا کفر ورزیدم و به همه چیز پشت پا زدم .از نام خدا و دعا و قرآن متنفر شده بودم . از خداوند خواستم اگر وجودی واقعی دارد خودش را به من نمایان کند . روزها و شب ها فکر می کردم و به مطالعه کتاب های مختلف می پرداختم . تا اینکه با شما و مطالب شما آشنا شدم . باور کنید این موضوع را قلبا میگم الان که مطالب شما را می شنوم و گوش دادن به فایل های صوتی شما جزیی از زندگی روزمره ام شده ( با همه مشغله و گرفتاری روزمره) عاشقانه خداوند را ستایش میکنم و عاشقانه قرآن را مطالعه می کنم . شما همان کسی هستید که واسطه شدید تا من خدای واقعی را بشناسم ومعبودم را قلبا احساس کنم. من کتاب های زیادی مطالعه کردم اما لفظ و بیان و نوشتار شما بسیار ساده و شیواست و نکته مهم این مطالب همین سادگی گفتار شماست ،باز هم از شما سپاسگزارم که خدای واقعی را که در قلب من مرده بود زنده کردید .برای شما آرزوی موفقیت روز افزون را دارم پیروز و سربلند باشید.
ژان کویرن
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخسلام ممنونم تازه آمدم توی سایت شما خیلی خیلی خوشبختم.
من توانایی ام توی کار ریسرچ هست.چشمان بسیار قوی دارم تو پیدا کردن مخصوصا تو مقاله پیدا کردن.
دلم میخواست کار تحقیقاتی بکنم هنوز امکانش برام مهیا نشده.یکمی هم زود خسته میشم و حوصله ام کمه.
استخدام نشدم تو پژوهشگاه .برای 11 سال کارشناس پروژه ام توی یک شرکت خدمات مهندسی برق که اصلا پیشرفت مالی و رتبه ای نداشتم تو چند سال اخیر ساعتهای بسیاری کار میکنم و درخواستی برای حقوق بیشتر نکرده ام برای همین الان خیلی دلزده و ناراحتم از ریس و شرکتی که توش کار میکنم. فقط ادامه میدم به کار که پروژه ام نصفه نمونه و تموم بشه ولی بعد از عید اصلانمی خوام تو شرکت فعلی باشم.دغدغه من الان پوله چند ماهی هست که حقوقمون را فقط پایه حقوق پرداخت میکنن بسختی افتادم.همین شد که فهمیدم یکجای کارم اشکال داره و دنبال راهم.امیدوارم شما منو راهنمایی و ارشاد کنید
عاطفه شکوهی
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخ

سلام استاد بزرگوار. همیشه اینو میگم : به درستی که “استاد” لقب شایسته ای برای شماست. خیلی عالی بود مثل همیشه. چه لذتی داره داشتن این همه عزت و در عین حال ثروت و در عین حال سعادت دنیا و یقینا آخرت. من همه ی اینها رو از خدا خواستم و تازه در مسیر عمل قرار گرفتم. با اینکه دو ساله با شما و سایت قبلی و الانتون آشنا شدم. ولی همش بگیر نگیر داشتم. خدا رو شکر میکنم که هنوزم در مدار شما قرار دارم. حرفاتون احساس فوق العاده ای بهم میده و بهم میگه که : این دفعه دست خدا برات چی تدارک دیده. از خدا براتون بهترین ها رو خواستارم و بی صبرانه منتظر فایل های شما هستم. میدونم باید باور کنم که میتونم. شاد و پیروز باشید.

فرزانه فارابی نیا
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخسلام عرض میکنم خدمت استاد کرامت و همه همگروهیهای عزیزم.نمیدونم چرا ولی احساس کردم تا وقتیکه وضعیت زندگیم و نحوه آشناییم با شما رو براتون نگم نمیتونم خودم رو رسما” جزیی از خانواده بزرگ شما بدونم. به امید اینکه با هم ایراد یابیش کنیم و زندگیم از این وضع در بیاد. سعی میکنم کوتاهش کنم ولی خیلی دلم میخواد درددل کنم.
پدرم دکترای متالورژی از دانشگاهی در ایالت اوهایوی آمریکا داشتند وعضو هیات علمی یکی از دانشگاههای معتبر ایران و مادرم لیسانس ادبیات فارسی و دبیر آموزش و پرورش بودند.
با گفتن اینها فکر میکنم بتونید حدس بزنید که حجم باورهای محدود کننده در زندگیمون بسیار کم بود. از زندگی لذت میبردیم و کمبودی حس نمیکردیم. دست بخشنده پدر و مادرم همیشه شهره خاص و عام بود. روابط پدر و مادرم شدیدا” عمیق و عاشقانه بود. پدرم همیشه ادعا میکرد رابطه ای خاص و منحصر به فرد با خدا داره و هرگز در زندگی در نمیمونه. واقعا” هم همیشه همینطور بود و گاهی اتفاقاتی که براش میفتاد شبیه معجزه بود.
تا اینکه من در سن 17 سالگی ازدواج کردم، ازدواجی که پدرم به اون رضایت نداشت ولی خوب به هر حال همراهی کرد و روز عقد از سی سی یو برای اجازه عقد به خونه اومد.
از ازدواجم با تمام سختیهایی که تا به حال کشیدم راضی هستم ولی همیشه عذاب وجدان پافشاری کردن روی خواسته ام بر خلاف میل پدرم باهامه. از اونجایی که همسرم جوون و دانشجو و بیکار بود پدرم شاید برای اینکه همسرم رو تا سطحی که لایق من میدونست بالا بکشه کارخونه ای رو تاسیس کرد و همسر من شد مدیر عامل کارخونه.
داستان رو کوتاه میکنم و همینقدر میگم که این کارخونه چند سال بعد در حالی که من و همسرم دیگه زندگی مشترکمون رو شروع کرده بودیم و یک دختر چهار ساله داشتیم ورشکست شد. ورشکستگی که پایه های زندگی من رو خیلی خیلی متزلزل کرد و درگیریهای که به طبع این اتفاق بین همسر و پدرم پیش اومد من رو تا سر حد جدایی پیش برد. ولی به هر حال و نهایتا” با به فروش رفتن کارخونه مشکلات مالی کمرنگ تر شد و به دنبال اون کشمکشهای خانوادگی هم کم شد و تازه داشتیم دوباره تا حدودی مزه آرامش رو میچشیدیم که ناراحتی کهنه قلبی پدرم، به تصور من در نتیجه فشارهای عصبی اوج گرفت و متاسفانه او رو از ما گرفت. ضربه وحشتناکی بود. انگار با رفتنش حس کردم تمام دنیا خالی شد. من تنهای تنها شدم. هیچکس خلا نبودش رو پر نمیکرد. انگار که با رفتن اون نظر خدا هم از ما برداشته میشد. اعتماد به نفسم رو از دست داده بودم . همه رو گرگهایی میدیدم که حالا من و خونوادم رو تنها گیر آورده بودند. ولی اوضاع اینطور نموند و چند ماهی بعد از فوت پدرم، البته به اعتبار اسمش به همسرم کاری پیشنهاد شد که آرزوی خیلیهاست.
زندگی ما که از بعد از ورشکستگی و بیکاری همسرم به شدت سخت میگذشت از این رو به اون رو شد و دوباره روی خوش زندگی رو دیدیم. انگار که در نبود بابا همسرم فرصت پیدا کرده بود خودی نشون بده و بشه قهرمان زندگی من و الحق که موفق بود. تا اینکه بر اثر یک سری تغییرات در سیستم مدیریت محل کار همسرم ، از اون شرکت بیرون اومد و به من اطمینان داد که از اونجایی که حالا میتونه این کار رو خودش به طور مستقل انجام بده و اشتغال زایی کنه، هیچ جای نگرانی نیست. همین کار رو هم کرد و حتی جایزه کارآفرین نمونه رو هم دریافت کرد.
خلاصه حالا دیگه ما یک پسر با نمک هم داشتیم، من دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی بودم، دخترم چهارده ساله و بسیار زیبا و فهمیده. توی یک خونه رویایی زندگی میکردیم و ماشین مورد علاقه مون رو خریده بودیم. روابطمون تا حدی عاشقانه بودکه تازه عروس و دامادها به گفته خودشون مارو الگوی زندگیشون قرار میدادن. دیگه از این بهتر نمیشد که انگار یک گردباد افتاد توی زندگیم که هنوز هم نمیتونم حلاجی کنم چرا؟؟؟ به خاطر کدوم باور غلط؟؟؟ از بس احساس میکنم جنس باورهام تو اون زمان درست بود که الان باورهام به چشم زخم و جادو و جنبل قوت گرفته. آخه کجای کارم اشتباه بود؟؟؟ انگار واقعا” بقیه نتونستن این همه خوشی رو برای ما ببینن.
البته عمیق تر که فکر میکنم میبینم چرا، خیلی هم خالی از فکرهای بیمار نبودم. مثلا” اینکه زندگی بالا و پایین داره. یادمه بارها از خدا خواستم که من رو با جون عزیزام امتحان نکنه و اگر قراره بلایی به سرمون نازل بشه به مالمون بخوره.
زنجیره ای از بلایای جور واجور رو سرمون آوار شد. این کارخونه هم ورشکست شد. طلبکارها خواب و خوراک برامون نذاشتن، پدر شوهرم فوت کرد، مامانم افتادتوآی سی یو، برادرم با خانمش تاپای طلاق پیش رفت، شوهرم آنچنان تصادفی کرد که ماشین هرگز از صافکاری در نیومد و از همونجا یکی از طلبکارها بردش ولی شکر خدا خودش خراش هم بر نداشت…
من با شما تو شرایطی که دیگه رمقی برای تحمل سختیها برام نمونده بود توسط یکی از دوستام که سالها ازش بیخبر بودم آشنا شدم. وقتی از مسائلزندگی من با خبر شده بود با من تماس گرفت و توی یک پارک قرار گذاشت.خودش نتایج کوچکی تو روابط زناشوییش گرفته بود و حرف از دوستی میزد که وضعیت مالیش بعد از آشنایی با شما به طرز غیر قابل باوری بهبود پیدا کرده بود.
اون روز دوستم من رو عضو کانالی کرد که فایلهای صوتی شما رو به اشتراک میگذاشت و من شروع کردم به گوش دادن به این فایلها. نمیتونم براتون توصیف کنم که چقدر از شنیدن حرفهاتون آرامش میگرفتم. اینکه فکر کنم تمام چیزی که برای در اومدن از این وضعیت لازم دارم تو وجود خودمه بینهایت بهم قدرت داده بود. ذهن من مستعد پذیرش این باورها بود، من پول رو مایه دوری از خدا نمیدونستم، همیشه از پول برای کمک به فقرا و کسب رضایت خدا استفاده کرده بودم. من نظر خدا رو روی خودم بارها و بارها حس کرده بودم. خودم رو لایق بهترینها میدونستم پس کارسختی نبود.چند هفته ای انگارروی ابرهابودم.حالم خوش بودچون منتظراتفاق خوب بودم. حتی باآرامش وانرژیم حال مادرهمیشه نگران وخواهرهاموخوب کرده بودم.رفته رفته انقدر اخطاریه پشت اخطاریه و طلبکار پشت طلبکار رسید و انقدرهر خریداری که برای کارخونه پیدا میشد پای خودش رو از انجام معامله کنار کشیدکه انرژیم تحلیل رفت. و این بار کلا” داغون شدم، خدا برای من شد موجودی که دنبال سرگرمیه. هدفش از خلقت این بوده که نیاز به بازیچه داشته. مثل پسر بچه ای که چوبی به دست گرفته و با هاش خونه مورچه ها رو به هم میزنه و بعد به طورتصادفی یکی از مورچه هاروانتخاب میکنه وچوبش رو روش میذاره و هی فشار میده، و از اینکه مورچه هه دست و پاهاش کنده میشه یا تقلا میکنه یا کج و کوله راه میره لذت میبره.
ولی حس میکنم انقدر این تفکر از آموزه های طول زندگی من دوربود که نتونست تو ذهنم موندگار بشه و من خیلی زود خلا خدای خودمو حس کردم. با اینکه دیگه اعتمادم به حرفهای شما رو هم از دست داده بودم ولی دلم برای آرامشی که اون روزها با حرفهای شما به دست آورده بودم تنگ شد.
با خودم نشستم و فکر کردم از بعد از آشنایی با شما چه دست آوردهایی داشتم.
1٫ در همون ایام با تمام فشارهای روحی و روانی ومالی، پایان نامه م رو نوشتم و به بهترین نحو دفاع کردم و با نمره 19/95 فارغ التحصیل شدم.
2٫ کاری رو آغاز کردم که هرچند رضایتمندی مالی آنچنانی ازش ندارم ولی از انجامش کمال لذت رو میبرم و وقتی مشغول کارم فکرم از هر ناراحتی آزاده.
3٫ در هفته یک روز رو هم در کارخونه ای تدریس میکنم که علاوه بر حقوق خوب از مصاحبت بزرگانی لذت میبرم که میدونم میتونه برام محل باز شدن درها و موقعیتهای شغلی به مراتب بهتری بشه.
4٫ درآمدم چندین برابر شده، گرچه از اونجایی که تنها درآمد خونمون هست و شوهرم در حال حاضر درآمدی نداره، کافی نیست.
5٫ با وجود هزینه بالای دندونپزشکی با تمام این مشکلات خدا رو شکر تونستم تو این مدت مخارج درست کردن دندونهای پسرم رو به راحتی بپردازم.
انگار که چون تنها دست آوردی که در حال حاضر میتونه خوشحالم کنه داده شدن بدهیهای همسرم هست، از شادی کردن و حتی درک بقیه دست آوردهای زندگیم در موندم.
در نتیجه دوباره امیدوار شدم و از طریق سایتتون عضو شدم . ناگفته نماند این دفعه به سرعت دفعه قبل حالم خوب نشده و هنوز امیدوارم بتونید من رو به آرامش برسونید. امید دارم که بتونم با قرار گرفتن در مدار صحیح وضعیت مالی مون رو از این حال در بیارم و به آسایش برسیم. خوشحالم که منم هم دیگه یک عضو خانواده گروه تحقیقاتی کرامت هستم.
با تشکر از زحماتتون.
علی رحمتی
۱۳۹۶/۰۴/۰۳۰۰
پاسخبا سلام خدمت همه کسانی که اومدن اینجا تا زندگی شادتر و زیباتری داشته باشن
و خدمت استاد عزیز و گرامی که حرفاشون همیشه پر از امید و اطمینان بخش دلهاس من خیلی وقته با استاد کرامت و این سایت اشنا شدم ولی متاسفانه هیچ کاری نکردمو البته خیلی وقته اصلا سر نمی زدم با اینکه قوانینو خیلی خوب باور دارم
وقتی از موفقیت های شما دوستان که در سمینار دکتر شرکت کردین خیلی خوشحال شدم خوب منم میخوام مث شما موفق بشم و به خواسته ای که دارم برسم ولی دوست دارم خیلی سریع به این هدفی که میخوام برسم
لطفا راهنمایی کنید

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 8

آخرین دانلود های رایگان

آخرین محصولات

خبرنامه سایت

با عضویت در سایت از مطالب ویژه ، آخرین اخبار ، دانلودهای رایگان و امکانات ویژه بهره مند شوید